-
Shadow~westlife
سهشنبه 3 مرداد 1391 21:31
Mornings after Still lingers Just waking up I see a shadow of you Making breakfast for two I go driving Past our place and I see this girl walk by I smell her perfume For a moment I wish it was you I’m not gonna tell ya I’m not gonna say that I’m okay, no I’m tryin’ to get over I’m tryin’ to get far away from our...
-
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم....
سهشنبه 3 مرداد 1391 21:24
اینکه یه نوقع هایی مثه الان نشیتم تو جمع و دارم می خندم دلیل نمیشه که یادت نباشم، نمی دونم چرا با اینکه غرورمو شوندمو باز بهت پی ام دادمو حسمو گفتم الان خوشحالم! که می دونی چی داره می گذره تو مغزمو دوست دارم هنوز... همیشه منتظرت نمی شم اما بدم نمیاد که بر گودی بگی همهچی به درک بیا از نو تازه شروع کنیم! نمی دونم الان...
-
اوووووووووووف
شنبه 31 تیر 1391 21:10
استرس بدترین احساس دنیاس، وقتی استرس داشته باشی هیچکری نمیشه کرد، نه میشه کتاب خوند، نه میشه فیلم دید، نه میشه خوابید، نه میشه حتی نشست یه گوشه درو دیورو نیگا کرد. دلت اینه سیرو سرکه میجوشه، انگار همچی قاطی شده باشه باهم. دلت شور میزنه... وای.. خیلی مزخرفه..
-
احساس کردم امروز یه روز خاصه
شنبه 31 تیر 1391 11:11
دارم از هوای تو خونه بالا میآرام، با تمام سرعت کولمو بر میدارم و از خونه میزنم بیرون! همین که به هوای آزاد میرسم یه نفس عمیق میکشم.. ساعت 5 صبحه و تنها سرباز ها با اون سر های ترشیده و چکمه های چرم که تا ساق پا میان، با لباس های سبز خاکی یا قهوه ، با کوله های بزرگشون تو خیابون دیده می شن! همیشه از این لباس خوشم میومد!...
-
Hey You~PinkFloyd
جمعه 30 تیر 1391 22:44
Hey you, out there in the cold Getting lonely, getting old Can you feel me? Hey you, standing in the aisles With itchy feet and fading smiles Can you feel me? Hey you, dont help them to bury the light Don't give in without a fight. Hey you, out there on your own Sitting naked by the phone Would you touch me? Hey you,...
-
همیشه تنهاییم،، هممون.
پنجشنبه 29 تیر 1391 23:33
بازم منو تاریکی و کیبرد و دلتنگی.. اگه انقدر دوستم داشتی که دلت برام تنگ میشد اینقدر از دست خودم ناراحت نمیشدم... انقد خودمو سرزنش نمیکردم هنوزم بهت احساس دارم.. همش دنبال ی راه فرار ام. دنبال یه راهی که از دست احساسم بهش خلاص شم، اما پیدا نمیشه،.. هرجا میرم، خاطره هاش میاد جلو چشمم،... شاید بگین احساسم ارزش اینو داره...
-
Adele~Need U ?Now
پنجشنبه 29 تیر 1391 20:23
Picture perfect memories scattered all around the floor Reachin' for the phone 'cause I can't fight it anymore And I wonder if I ever cross your mind For me it happens all the time It's a quarter after one, I'm all alone and I need you now Said I wouldn't call but I lost all control and I need you now And I don't know...
-
Lemon Three~Fools Garden
پنجشنبه 29 تیر 1391 14:46
I'm sitting here in the boring room It's just another rainy Sunday afternoon I'm wasting my time I got nothing to do I'm hanging around I'm waiting for you But nothing ever happens and I wonder I'm driving around in my car I'm driving too fast I'm driving too far I'd like to change my point of view I feel so lonely...
-
تاریکی مطلق! مه. حتی قدم بدیمو نمیتونم ببینم.
چهارشنبه 28 تیر 1391 21:58
این پست مربوط میشه به 13 خرداد:( از تخیلات شخص قصّه سرچشمه میگیره) تاریکی مطلق! مه. حتی قدم بدیمو نمیتونم ببینم. کلاه هودی مو میزارم سرمو هندزفری هامو بدون توجه به آهنگ میکنم تو گوشم. راهمو به سمت کافه همیشگی کج میکنم. فشار دستم به در - باز شدن در- سکوت- بو ی سیگار... تو ذهنم مرتب میشن.. سر جای همیشگی میشینم، میز...
-
تو برای او انچنان که او برای تو غریبه خواهی شد..
چهارشنبه 28 تیر 1391 21:26
از پشت میز بلند شد و به کنار پنجره رفت. نگاهی به بیرون انداخت، هیچ چییز ندید، تنها نگاهش از روی رهگذر هایی که عجله داشتند گذشت، اما هیچیز توجهش را جلب نکرد، برگشت، به شیشه تکیه داد، دلتنگ بود، آنقدر گذشته بود و آنقدر ذهنش خواسته بود فراموش کند و قلبش تک تک خاطره ها را مرور کرده بود که دیگر به یاد نمیآورد دلتنگ چه...
-
یه دیوار دور خودت بکش و تو دیوار از نو شروع کن!!
سهشنبه 27 تیر 1391 18:33
با چشمای خیس درو پشت سرش محکم میبنده، شروع میکنه به دویدن. میخواد با همه ی وجود دور شه.. نه از دری که پشت سرش بسته. از آدمایه اطرافش. از همه ی خاطرهاش. حتی از خودش. میخواد فرار کنه و بره یه جای دور.. انقدر دور که هیچکس نتونه بشناستش... انقدر دور که حتی یه آدم دیگه شه... قدم هاشو آروم میکنه.. همچی تو ذهنش تند میچرخه....
-
بی حوصلگی محض
دوشنبه 26 تیر 1391 21:06
چشمم میسوزن، اما توان ندارم اشکامو هل بدم پایین.. انگار گریه کردنمم حتی به شدت گذشته نیست. انگار اشکام ام دیگه هیجانی واسه پایین اومدن ندارن.. دیگه برای هیچی هیجان ندارم. انگار مردم.. دیگه ذوق نمیکنم، دیگه چشمام برق شیطنت ندارن. فقط یبند راه میرم تو خونه غر میزنم، یا در میرم از خونه میزنم بیرون، اما دردمو دوا...
-
My Brother Unde The Sun~Bryan Adams
دوشنبه 26 تیر 1391 12:56
I had a dream - of the wide open prairie I had a dream - of the pale morning sky I had a dream - that we flew on golden wings And we were the same - just the same - you and I Follow your heart - little child of the west wind Follow the voice - that's calling you home Follow your dreams - but always, remember me I am...
-
وقتایی که حواسم نیست ناخداگاه اسمش تو ذهنم تکرار میشه
دوشنبه 26 تیر 1391 12:35
خونه کاملاً خالیه. امروز همه ی برنامه هامو کنسل کردم و تا ساعت 11 و نیم خوابیدم:د الانم نشستم دم پنجره و از این هوای خوب لذت میبرم. این روزا حالم انقدر خوبه که تنها نگرانیم اینه کی قراره از دماغم در بیاد. اما تا اون موقع هم حالم کاملاً خوبه... یه آهنگ هست.. یه آهنگ از برایان ادمز. my brother under the sun... هنوز جرأت...
-
وقتی به خطه آخر میرسی باید ورق بزنی.
یکشنبه 25 تیر 1391 22:48
دلم بارون خواست امروز. خدا به حرفم گوش داد! تو تاریکی اطاقم پناه بردم به پنجریه باز و بوی بارون که داره مستم میکنه. فقط میترسم، میترسم این حس قشنگ تموم شه، بارون تموم شه. صدایه رعد.. وای... کاش میشد از خونه بزنم بیرون. اشکمو بارون نمیشوره.. اما بارون قلبمو نرم میکنه. میزاره بغضی که اینهمه داشت گلومو خفه میکرد بشکنه.....
-
من از این دنیا نیستم. من فقط توشم.
یکشنبه 25 تیر 1391 19:43
از اون دسته آدمائیم که... اوه صبر کن، نه. من از هیچکدوم از دسته هایی که آدما توشن نیستم. من متعلق به هیچجا نیستم. آزادم. من از این دنیا نیستم. من فقط توشم. گاهی رنج میبرم از اینکه کسی کنارم نیست و تنهام. اما وقتی بعدا بهش نیگا میکنم میفهمم من اصلاً ساخته نشدم تا متعلق به کسی یا جایی باشم. من مال خودمم. زندگیمو خودم...
-
It Will Rain~Bruno Mars
یکشنبه 25 تیر 1391 19:25
If you ever leave me, baby, Leave some morphine at my door 'Cause it would take a whole lot of medication To realize what we used to have, We don't have it anymore. There's no religion that could save me No matter how long my knees are on the floor So keep in mind all the sacrifices I'm makin' Will keep you by my side...
-
Talking To The Moon~Bruno Mars
یکشنبه 25 تیر 1391 19:11
I know you're somewhere out the Somewhere far away I want you back I want you back My neighbors think I'm crazy But they don't understand You're all I had You're all I had At night when the stars Light up my room I sit by myself Talking to the Moon Trying to get to You In hopes you're on The other side Talking to me...
-
عشق
شنبه 24 تیر 1391 23:52
عشق شاید فقط یه بار تو زندگی بیاد سراغت. شاید فقط یه فرصت داشته باشی تا نشون بدی عاشقی.. که احساس کنی عشقو... شاید باید پای همچیزه این احساس شیرین و دردناک و عجیب وایسی و تا همجا واسش بری و همه کار براش بکنی. تا اینجای داستان خیلی رمانتیکه. اما مشکل از اونجایی شروع میشه که حاضری هر کاری برای عشقت بکنی، اما طرفه مقابل...
-
اونایی که مهربون تر از سطح درک دیگرانن.:(
شنبه 24 تیر 1391 22:34
آدمایی که به دیگران اهمیت میدن، آدمایی که واسشون مهمه اطراف شون چه اتفاقایی میافته. همون آدمایی که اونایی که اینجوری نیستنو بد عادت میکنن، اونایی که نمیزارن جای خالی شون احساس بشه و همیشه هر کاری از دستشون بر بیاد برای آدم های مهمه زندگیشون انجام میدن. تو همه ی این سالا یاد گرفتم اگه کسی بهم محل نذاشت یه قدم برم عقب و...
-
اولین سلام من
جمعه 23 تیر 1391 22:06
دنیای مجازی همیشه باعث میشه به آینده فکر کنم، به اینکه قراره بعدا چه اتفاقی برای ما بیفته، اینکه مجازی باشم و از دنیای واقعی فاصله بگیرم آرومم میکنه اما نگرانیش هم سرجاشه. آرامش از اون جهت که میدونم جایی هست که به راحتی بشه حرفایه تهه دلمو بزنم بدون اینکه نگران باشم اون بیرون درواقع بیرون از صفحه ی کامپیوترم چه اتفاقی...