قصّه

از اون دسته آدمایی نیستم که طبع ادبی خوبی دارن، ولی حرف دلمو راحت میزنم.

قصّه

از اون دسته آدمایی نیستم که طبع ادبی خوبی دارن، ولی حرف دلمو راحت میزنم.

یه دیوار دور خودت بکش و تو دیوار از نو شروع کن!!

با چشمای خیس درو پشت سرش محکم میبنده، شروع میکنه به دویدن. میخواد با همه ی وجود دور شه.. نه از دری که پشت سرش بسته. از آدمایه اطرافش. از همه ی خاطرهاش. حتی از خودش. میخواد فرار کنه و بره یه جای دور..
انقدر دور که هیچکس نتونه بشناستش... انقدر دور که حتی یه آدم دیگه شه... قدم هاشو آروم میکنه..  همچی تو ذهنش تند میچرخه. نمیدونه قدم بعدیش باید کدوم طرف باشه.. انگار صدایه پل های خراب شده ی پشت سرش تو گوشش اکو میکنه...
برمیگرده، تهرانو با چراغ های روشن پشت سرش میبینه. همونجا میشینه.. نیگا میکنه به اینهمه زندگی تو یه شهر.. تعجب میکنه. از اینهمه شوق برای زندگی کردنن، اینهمه امید، آدم مگه میتونه همیشه قوی باشه؟ این همه آدم راهشونو کجا پیدا کردن؟ چرا اون پیدا نکرده بود؟ فرق اون چی بوده مگه؟ 
از کجا سرچشمه میگیره اینهمه تلاش برای زندگی کردن؟ کاش بارون بباره. کاش بارون بباره و  همه ی وجودشو بشوره، طوری که دیگه بعد از بارون چیزی ازش باقی نمونه..
چشمشو میبنده، جای نورای شهر تو سیاهی برق میزنه، نقطه های نورانی که کم کم محو میشن.. صدا هایی هست... صدایه خنده های بلند، صدایه موسیقی. چشمشو باز میکنه.. متوجه آدم های دورش میشه تازه.. به شهر یه نگاه دیگه میندازه. بلند میشه..کلاه هودیشو میزاره سرش و راه میره.. میره تا ببینه قدم هاش به کجا میبرنش،...

نظرات 5 + ارسال نظر
yaSsiii سه‌شنبه 27 تیر 1391 ساعت 06:51 ب.ظ http://dreaming-of-you.blogfa.com

زندگی همینه !! دوباره ایستادن... دوباره افتادن... دوباره گریه کردن و دوباره خندیدن. زندگی تکراره... زندگی اتفاقه..اتفاقی که باید اتفاق بیفته !
و ما آدما به اون اتفاق رنگ و بو می دیم.. زیباش می کنیم. هیجان می دیم.
زندگی خاطره هامونه... تلخ و شیرینی هاست.
زندگی یعنی زندگی کردن... یعنی جون دادن... یعنی تا آخرین توانت بجنگی... یعنی در پست ترین شرایط هم غرور یه کوه رو داشته باشی !
در گریه دار ترین شرایط بخندی
زندگی یعنی من ! یعنی تو... تویی که باز هم قراره خسته شی... باز هم قراره گریه کنی... باز هم کم میاری... و باز هم احساس تنهایی تنهات نمی ذاره ! و باز هم نتیجه می گیری بهترین کار ادامه دادنه... چون تو اگه تویی... نمی تونی تا آخر بشینی ... پا می شی و ادامه می دی ! و زندگی همینه !

آره یاسی، پا میشیم، ادامه میدیم، همیشه، کاری به جز این نمیشه کرد.. گاهی از اتفاقات قوی تر میایم بیرون، گاهی خورد میشیم.. به قوله راهرو گمون میکنم حتی خودش نتونه جای خالیشو تو دلم پر کنه...
یاسی.. زندگی اینه که ادامه بدیم، اما بازی وقتا که کم میاری، خطرناک میشه.. یه جوری که انگار داری از رو عادت و چون چاره ی دیگه ای نداری بلند شدیو داری قدم میزنی.. آخره این داستان خیلی تلاش کردم جره دیگه ای تموم کنم، نشد، انگار دیگه نمیشه بجز ادامه دادن کار دیگه ای رو تصور کرد که داری انجام میدی...
زندگی یعنی منو تو، آره.. اما منو تو وقتی امید باشه.. من امیدوارم. تو امید داری. منو تو زندگی میکنیم.، اما دیدی روزایی یه میخوای فقط از سب دسّتو بزاری زیره چونت همینجور فقط درو دیوارارو نیگا کنی. کسی ام که باهات حرف میزنه پاچه میگیری؟ من اون روزا رو زندگی حساب نمیکنم
فقط بودن و ادامه دادن از رو عادت، اون روزا این شکلین...

درسا سه‌شنبه 27 تیر 1391 ساعت 06:59 ب.ظ

عـــــالــــــــــــی بود قشنگ منو برد تو حال و هوای داستان ... خوش به حالش که حداقل می تونه از چیزایی که آزارش میده دور شه و بره به سمت اتفاقات تازه ...

همه ی ما میتونیم. چی باعث میشه همین الان درو باز نکنی بری بیرون؟ مسئله اینه که هنوز به اون حد از مشکلت که فراریمون بده نرسیدیم:) وگرنه مطمئن باش هیچکودوم اینجا نبودیم

yaSsiii سه‌شنبه 27 تیر 1391 ساعت 07:17 ب.ظ http://dreaming-of-you.blogfa.com

موضوع اینه که این بی حوصلگی ها بخشی از توئه ! بخشی از وجود تو ! بخشی از رشدته... بخشی از تغییراتته ! اگه راضی شی ... اگه تن بدی به این تغییرات.. اگه بفهمی این بخشی از وجودته و تو ناخودآگاه باید مدام قالب هاتو عوض کنی ... بفهمی که باید رشد کنی و تا ابد نمی تونی همون دختر کوچولویی که همیشه به همه چی می خندید باشی می تونی زندگی کنی !
این که بفهمی زندگی به معنای زنده بودن نیست... زندگی به معنای زندگی کردنه ! و زندگی کردن یعنی تغییر... یعنی رشد... و گاهی این تغییرات غم انگیزه... گاهی غیر قابل باوره... گاهی دردناکه... گای مبهمه... و برعکس گاهی عآلیه !
این تغیرات می تونه هر صورتی باشه... گاهی با تنها شدن از طرف دوستات... و گاهی با اومدن یه شخص جدید تو زندگیت... گاهی با درک نکردن دیگران.. گاهی با درک نشدن از طرف دیگران و...
پس کم کم می تونی این بی حوصلگی ها رو هم با دونستن این که داری می فهمی و رشد می کنی جزو زندگیت به حساب بیاری !
همیشه همینه ... همیشه ... واسه ی هممون !!

:* جوابی ندارم بدم:) حرفات درستن!!!:*>:د

دلارام سه‌شنبه 27 تیر 1391 ساعت 07:40 ب.ظ

قصه همیشه گفتم که نوشته هات خیلی خوبن و خیلی خوب می نویسی

mersi doostam:):**

parinaz چهارشنبه 28 تیر 1391 ساعت 12:04 ق.ظ

jomlee hayee avaleshoo ke mikhundaam koliiiiii yade khodamo roozaye alanam oftadam!alii bud!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد